تبليغاتX
خاک تابناک

پس از راديو، تلويزيون پرمخاطب‌ترين رسانه و يکي از موثرترين و گسترده‌ترين دستگاه‌هاي پيام‌رساني در جهان امروز به شمار مي‌آيد.

 تلويزيون، صرف نظر از جهت‌گيري‌هاي محتوايي، به دليل استفاده از تصوير و جاذبه‌هاي بصري و هنري، نسبت به راديو و برخي از رسانه‌هاي ديگر، جذابيت و تأثير‌گذاري بيشتري بر افکار و رفتار مخاطبان خود دارد.

تلويزيون، علاوه بر بهره‌مندي از برخي ويژگي‌هاي عمده راديو، داراي مميزه‌هاي انحصاري، از قدرت نفوذ فوق‌العاده‌اي برخوردار است. فيلم‌هاي سريالي و سينمايي، انيميشن و برنامه‌هاي ويژه کودکان و نوجوانان همراه با موسيقي، تصوير و قصه‌هاي روان و جذاب، مي‌تواند در آداب و عادات بينندگان، تغييرات بنيادين ايجاد كند.

تلويزيون در واقع مجموعه‌اي از چند رسانه، از جمله سينما، تئاتر، نقاشي، موسيقي، راديو، کتاب و مطبوعات است که به آساني و ارزاني در هر خانه‌اي جاي مي‌گيرد.

البته امروزه در هواپيماها، قطارها، اتوبوس‌هاي بين شهري و حتي اتومبيل‌هاي سواري و نيز اماکني چون هتل‌ها، ترمينال‌ها، فروشگاه‌ها، فرودگاه‌ها و … تلويزيون به عنوان عمده‌ترين رسانه اوقات فراغت و ذهن و زندگي مردم را تحت تأثير تعليمات و تلقينات خود قرار داده و در تضعيف يا تقويت اعتقادات، آرمان‌ها، فرهنگ و سنن آنان نقشي کم‌نظير دارد.

تلويزيون با آموزش مفاهيم فرهنگي و اعتقادي و ترسيم و تبيين مصاديق و نمودهاي بارز اسوه‌ها و الگوهاي مثبت يا منفي و تبليغ و ترويج مصرف کالاها و محصولات داخلي يا خارجي و نهادينه‌سازي هنجارهاي مذموم يا ممدوح و حتي تغيير ذايقه و ذوق بينندگان، از جايگاهي کاملاً استثنايي برخوردار است.

نکته بسيار مهم اين است که قدرت تأثيرگذاري تلويزيون در بين دختران و پسران جوان به دليل برخورداري از خصلت و خصوصيات ويژه، بيش از ديگر طبقات سني در جامعه است. خطرخيز بودن فرآيند فعاليت‌هاي نامطلوب و هدايت‌نشده برنامه‌هاي تلويزيوني نيز همين جاست.

تمييز حقايق و واقعيت‌ها با آنچه در فيلم‌ها و سريال‌ها تلويزيوني که اغلب تخيلي، غيرواقعي و بعضاً آرماني است، به ويژه براي جوانان و نوجوانان، که از قدرت نقد و تميز کمتري برخوردارند، امري دشوار و اغلب ناممکن است، براي همين، بسياري از حوادث و رويدادهايي که در جريان فيلم‌ها و سريال‌ها و برنامه‌هاي تلويزيوني، طرح و ترويج مي‌شود، امور واقعي پنداشته شده و ميزان تأثيرپذيري مخاطبان را بيش از پيش افزايش مي‌دهد.

سطح و ميزان تقليد و پيروي نسل جوان از الگوها و قهرمان‌هاي معرفي شده از طريق تلويزيون را مي‌توان در مدل لباس و آرايش و اصطلاحات و عبارت به کار گرفته شده در محاورات و معاشرت‌هاي جوانان و نيز رويکرد آنان نسبت به هويت فرهنگي، افتخارات ملي و مقدسات مذهبي به خوبي مشاهده نمود.

+  پنجشنبه 15 اردیبهشت1390ساعت 22:37  به قلم رهیار  | 

دیگه کم کم داره هوا بهاری می شه و با این گرمای شیراز حال و هوای عید داره حس می شه مخصوصا با این خریدها و شلوغی های شب عید. نمی دونم تا حالا اطاقت رو تمیز و مرتب کردی یا نه. وقتی اطاقت رو تمیز می کنی، چه حسی داری؟ من که کلی سبک می شم . تا حالا فکر کردی که می تونیم خونه دلمون رو هم خونه تکونی کنیم؟ الان بهترین فرصت واسه این کاره. من که می خوام بشینم حساب کنم ببینم ته دلم از دست کی دلخور شدم سعی کنم ببخشمش چون این طوری خودم راحت می شم. نمی دونم تا حالا توجه کردی یا نه، وقتی از دست کسی ناراحتی، حس سنگینی تو دل خودمون بیشتر حس می شه پس چه بهتر که از هر چی ناراحتی و دلخوریه پاکش کنیم. آخیششششششششششششششششششششششششش راحت شدم. الان کلی سبک و خوشحالم. بذار دوباره یه سرچی (جستجو) تو دلم بکنم..... نه واقعا حس بهتری دارم. ولی نکنه خدای نکرده منم دل کسی رو رنجونده باشم. پس بازم فکر می کنم و سعی می کنم که از دلش در بیارم و اونم از من راضی باشه. اینطوری می تونیم سالی سرشار از شادی و موفقیت رو شروع کنیم. با کلی انرژی و شور و شوق به استقبال سال جدید و عید نوروز می رم. بیا با هم این حس قشنگ رو تجربه کنیم.

پ.ن : این مطلب را همسر مهربانم به قلم خودش نوشته است

+  پنجشنبه 12 اسفند1389ساعت 23:10  به قلم رهیار  | 

Happy birthday

دیگه داره بزرگ میشه. بعضی وقتا زیادی ادای بزرگا رو در میاره. سکوت میکنه چون بعضی حرفا رو نمیتونه بزنه چون دیگه بچه نیست که بی پروا بگه! یا اینکه رهیار وقت کافی واسه نوشتن نداره. رهیار پارسال با امسال کلی فرق کرده پس حتماً خاک تابناک هم مثل اون تغییر کرده...

 توی این یک سال آخر خیلی اتفاق های مهم افتاده ولی من رهیار بزرگترین و بهترین اتفاق زندگیم رو تجربه کردم و اون ازدواج با مهربانترین فردی که میشناختم. اسمش نسیم و سبب آشناییمون هم همین وب لاگه...آره خاک تابناک عزیزم که حالا 3 سالش شده باعث شد که بیشتر با هم آشنا بشیم.

خاک تابناک عزیزم با تمام وجودم میگم: تولدت مبارک

+  دوشنبه 20 دی1389ساعت 22:11  به قلم رهیار  | 

حتماً دیدین جدیداً که تورم چه قدر شدیده و هر روز قیمتا میره بالا؛ ترمز هم نداره. یه جوری شده که واقعاً داد بعضیا در اومده، کسی هم نیست بفهمه علّت چیه. امّا یه علّت به ذهن این حقیر رسید که دلیلش خود ما هستیم. مطلب زیر رو هم که میخونید یه موقع نگید این "رهیار" (اسم مستعارمه) از دولت حمایت می کنه و همه کازه کوزه ها رو سر خودمون شکست!

مطلب زیر کاملاً حقیقی نیست و واسه من به این شکل اتفاق نیفتاده ولی یه کم دقت کنید میبینید همین جوریاست...

امروز میری دم میوه فروشی میبینی کیلویی 150 تومن به ميوه هاش اضافه کرده. ازش میپرسی چرا؟ میگه آخه دیروز رفتم برنج بخرم 200 تومن گرونتر شده بود. منم مجبور شدم چیامو گرون کنم.

میری دم خوارو بار فروشی میبینی 200 تومن برنج گرون شده. میگی چرا اینجوریه؟ میگه من رفتم ماست بخرم بقالی سر کوچه چیاشو 150 تومن گرونتر کرده بود منم گرون کردم.

از بقال سر کوچه میپرسی چرا چیات گرون شده؟ میگه والّا دیدم اکبر آقا واسه تعمیر ماشینم 10000 تومن بیشتر گرفت منم دیدم باید گرون کنم چیامو تا بتونم خرج ماشینو در بیارم!

اکبر آقا هم میگه واسه این گرونتر میگیرم که کارگرم از هفته پیش حقوق بیشتری از من خواسته.

از کارگره میپرسی چرا حقوق بیشتری میخوای میگه چون از دو هفته پیش باید کرایه بیشتری بدهم که بیام سر کار، واسم صرف نمی کرد.

از راننده تاکسی میپرسی بنزین که گرون شده و گفتن شما کورسی 25 تومن باید گرون کنی، چرا پس کرایه رو اینقدر گرون کردی؟ میگه وقتی هر روز قیمت میوه کیلویی 150 تومن گرون میشه، من کرایه رو گرون نکنم؟

....

امروز میری دم میوه فروشی میبینی کیلویی 150 تومن به اجناسش اضافه کرده...

البته مشکلات اقتصادی رو هم  که گریبان گیر کشورهایی مثل ایرانه نمیشه چشم پوشی کرد. امّا به نظر شما در قضیه بالا مقصر کیه؟

 

                                                                                          

 

+  شنبه 11 دی1389ساعت 20:13  به قلم رهیار  | 

روی صندلی عقب  تاکسی می نشینم. درب را همانطور که نوشته بود آهسته می بندم و به راننده تاکسی سلام می کنم. راننده هم آهسته سلام می کند. ماشین حرکت می کند. احساس ضعف می کنم. از پنجره مردم بیرون را نگاه می کنم که مسیرهایی را می گویند که مسیر این تاکسی نیست. روزنامه ای را که خریده بودم در دستانم جابه جا می کنم. راننده می گوید:" این آلودگی هوا هم خوب بهانه ای بود که علی دایی بگه باخت ما دلیلش این بود." ای کاش زبانم لال می شد و نمی پرسیدم مگه هوای آلوده هم میشه دلیل باخت؟ راننده با خودش می گوید طرف هم مثل خودم طرفدار فوتباله و شروع می کند به تحلیل و تفسیر فوتبال:"انگار سپاهانی ها توی هوای آلوده اصفهان تمرین نکرده بودند. انگار نه انگار که بازیکنهای اونا توی اون هوای آلوده بازی نمی کردن. اگر به این حرفا بود که پرسپولیسی ها بیشتر عادت داشتند به این هوا..." به اشتباه خودم پی می برم که باید جلوی زبانم را می گرفتم و آن سؤال مسخره را نمی پرسیدم.

بهتر دیدم که نگاهی به روزنامه بیندازم و یادم می آید که روزنامه هم در مورد آلودگی هوا نوشته است. پس پیدایش می کنم. با دیدن تیترش شکه می شوم! "هوا آلوده شد، جنين ها مي ميرند" گروه جامعه: اگر تهراني ها تاكنون نگران انواع سرطان هاي ناشي از آلودگي هواي تهران بودند، حالابايد نگران افزايش خطر مرگ فرزندان متولد نشده شان نيز باشند؛ چرا كه به گفته مشاور شهردار تهران در امور محيط زيست، خطر سقط جنين در شهرهاي آلوده اي مانند تهران حدود 40 درصد بيش از ديگر شهرهاست.

دوباره نظرم به حرف های راننده جلب می شود. الآن دیگر صحبت از پرسپولیس و سپاهان نمی کند. از تیم ملی می گوید:" تیم ملی هم که شده پارتی بازی. هرکس بیشتر توی حاشیه است می آید تیم ملی. تیم ملی ما چند سال پیش که اینطوری ها نبود. هرکس بیشتر زحمت می کشید تیم ملی بازی می کرد..."

سری تکان می دهم و ادامه روزنامه را می خوانم.  هم اكنون بيش از 13 سال از نخستين باري كه بحث آلودگي هواي تهران به عنوان بحراني ملي در كشورمان مطرح شد مي گذرد، با اين حال هنوز هيچ اقدام جدي با هدف بلندمدت در اين زمينه نشده است، به طوري كه هر بار شرايط آب و هوايي تهران وضعي وخيم پيدا مي كند، همه مسوولان و رسانه ها به تكاپو مي افتند و اين تكاپو با وزش نخستين باد تند يا باران شديد يا برف سنگين كه ناپاكي را از سيماي شهر بزدايد، فرومي نشيند و به دست فراموشي سپرده مي شود تا بار ديگر كه نمايشگرهاي سنجش آلودگي هوا به مردم هشدار دهند كه هوا پس است!

راننده گازش را گرفته و انگار دلش نمی خواهد مسافر سوار کند. "انگار همه بی توجه شده اند. فوتبال کلی درآمد داشت برای ما. افتخار می کردیم زمانی که این فوتبالیست ها را داشتیم. انگار همه مسئولان به ورزش بی اهمیت شده اند. نمی خواهند کسی ورزش کند.."

مساله آلودگي هواي تهران در حالي مورد بي توجهي قرار مي گيرد كه روز گذشته مهندس محمدهادي حيدرزاده، مشاور شهردار تهران در امور محيط زيست دريك نشست خبري با اشاره به پژوهشي دانشگاهي، از افزايش خطر سقط جنين به واسطه آلودگي هوا خبر داد.  وي هشدار داد: با توجه به اين كه سقط جنين عمدي جرم است، عملامسوولان افزايش آلودگي هوا در تهران مجرمان اين قتل ها هستند.

کرایه تاکسی را می دهم و پیاده می شوم. با خودم فکر می کنم همه ما قاتلین نسل های آینده ایم اگر فکری نکنیم. آخر اینها چه گناهی کرده اند که هنوز به دنیا نیامده می میرند؟!

پ.ن: مطالب آمده از روزنامه، از روزنامه جام جم مورخ 16 مهرماه 1389 انتخاب شده است.

+  یکشنبه 14 آذر1389ساعت 9:52  به قلم رهیار  |